از دیروز ک درست و حسابی نیومدی و فقط چند بار چند دقیقه ای سر زدی و حتی نگاهی ننداختی،تا امروز که تا ظهر سر و کله ات پیدا نشد و فقط یه لحظه رد شدی دیدی رضا نیست و غیبت زد،و عصر یکی دوبار اومدی و اصلا به من نگاه نکردی و زودم رفتی،و شب که قبل از رفتن من دیدم که اومدی و رفتی پیش حمید و رضا و به من نگاهم نکردی،بلاخره اونقدری به غرور لعنتیم بر خورد که بخام بگم"من دنبال عشق یه طرفه نیستم"
شاید سخت باشه شاید خنده دار شاید مسخره شاید عادی.اما چ بنویسم و چ ننویسم و چ فکر کنم و چ نکنم،کم کم فراموشت میکنم آقای خودخواه
بی احساس دمدمی مزاج
یه لحظه خوشی و چشم بر نمیداری و یه لحظه نگاهم نمیکنی
خستم کردی با کارات...
برچسب:
نویسنده: آرمان محمدپور
تاريخ: جمعه
26 آذر
1395 ساعت: 2:45