خرید بک لینک

درباره سایت

محمد عزیزم

آخرین مطالب

امکانات وب

چند روزی بود که خواهرم اومده بود خونمون و نمیتونستم بیام بنویسم

جمعه رفتیم جنگل.جات خیلی خالی بود.خیلی خیلی خوش گذشت اما تمام مدت چشمم به جاده بود.فکر میکردم تو میخوای رد بشی و من نبینمت!!!اما رد نشدی.انگار نمیخواستی دور دور هر هفته ای که آبجی میگفت میکنی رو کنی.شاید رفته بودی و شاید بعدش رفتیو شاید به خاطر سرما نرفتی کلا!

شنبه هم کمی دیدم.کم.خیلی کم!فقط صبح...

دیروز یکشنبه بود و تعطیل اربعین.موندم خونه و خابیدم و سر درد کشیدم و بهت فکر کردم و ندیدمت

امروز یکم دیدمت.هم صبح.هم ظهر.هم شب که درو بستی

انقددددددررررر سرد بود که هیچی نمیفهمیدم!

نمیدونستم تو میخای درو ببندی و وقتی منتظرم بودی و گفتی"یک ساعت بعد"هم از خجالت هم از خنده هم از ذوق مردم!

کاش این حس شدید(و از تنهایی مسخره)یک طرفه نبود تا لذت میبردیم

چرا نمیذارین بگم لعنت به شانس من؟!

اگر نمیگفتم نمیشد!!!

دوست دارم محمد.حسم بهت نه کم میشه نه از بین میره.تو اون سرما فقط فکر تو بودم!

دوست دارم و خیلی دوست دارم!تو هم کمی دوسم داشته باش.حتی اگر به هم نمیرسیم!

دوست دارم...

برچسب: نویسنده: آرمان محمدپور تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 2:45

صفحه بندی