درست کردم و به بهونه درس خوندن روز جمعه ای اومدم سرکار.اما تو نیومدی!
تا عصر که رضا هم دیروقت اومد و من فکر کردم نمیاد و شله زرد رو خوردم،و وقتی که شب شد و تو یه لحظه رد شدی و من دیدمت چشمم منتظر موند.آخرم یه لحظه رد شدی فقط و سر برنگردوندی
چی بگم؟
دلگیرم مثل همیشه ازت...
برچسب:
نویسنده: آرمان محمدپور